محمدرضا تاجیک، تحلیلگر مسائل سیاسی با اشاره به لزوم ورود نیروهای تازه نفس و جدید جریان اصلاحات به ساختار نظام گفت: اگر قرار است که اصلاحات در انتخابات آبرویی داشته باشد، لازم است که از نیروهای جوان و نخبه استفاده شود. 

روزنامه‌ «شرق» گفتگوی بلندی با محمدرضا تاجیک، عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و مشاور اسبق رئیس دولت اصلاحات انجام داده که خبرنگار «سمت و سو»، خلاصه‌ای از آن را گزارش می‌دهد.

– این مقطع (شکل‌گیری دولت اصلاحات پس از دوم خرداد) رویکردی دوگانه داشت که از یک‌سو می‌توانست جایگاه اصلاحات را تثبیت و از سوی دیگر این جریان را درگیر چالش‌های عمیق و جدایی‌ناپذیر قدرت سیاسی کند که متأسفانه اصلاح‌طلبان حالت دوم را برگزیدند و وارد عرصه بی‌قاعده و بی‌اخلاق سیاست شدند و از آفات قدرت سیاسی در امان نماندند. از آن پس اصلاحات به‌طور فزاینده‌ای جایگاه خود را در قدرت تعریف کرد؛ به‌نحوی که باور عمومی اصلاح‌طلبان بر این شد که اگر از عرصه قدرت دور بمانیم، مرگ اصلاحات فرا می‌رسد، درنتیجه همه هستی این جریان در بازی قدرت خلاصه شد که تا امروز نیز هزینه‌های چنین رویکردی داده می‌شود.

– حجاریان در چهارگانه اصلاح‌طلبی خود از رویکرد سقراطی سخن می‌گوید اما به یک نکته مهم توجه نمی‌کند؛ سقراط آنچه را می‌گفت زندگی می‌کرد. به‌دلیل غفلت از این نکته مهم تجویزی که ارائه می‌شود مبتنی بر رویکرد افلاطونی و ارسطویی است.

– اصلاح‌طلبان، جریان اصلاحات را برج بابلی دیدند که می‌توانند با آن از فرش به عرش برسند؛ اصلاح‌طلبان، اصلاحات را ابزاری برای ورود به قدرت دانستند که می‌توانند با استفاده از آن سر سفره قدرت بنشینند. آنها از نخبه‌گرایی و چرخش نخبگان سخن گفتند اما در مقام عمل جوانان را پشت خود نگاه داشتند.

– روزی به آقای خاتمی گفتم که بعد از هر انتخابات نوعی تقسیم وظیفه رخ می‌دهد، عده‌ای به پاستور می‌روند و عده‌ای راهی اوین می‌شوند! آنهایی که به پاستور می‌روند، چهره‌های دیرآشنایی هستند که تصور می‌کنند جز با دم مسیحایی آنها اصلاح‌طلبی زنده نمی‌ماند و جز با نشستن آنها بر تخت قدرت اصلاحات ادامه نمی‌یابد. اکنون احزاب اصلاح‌طلب برای تقویت نسل جوان چه اقدامی انجام می‌دهند؟ آیا در ایران مدرسه حزبی معنا دارد؟

– اگر قرار است که اصلاحات در انتخابات آبرویی داشته باشد، لازم است که از نیروهای جوان و نخبه استفاده شود.

– آقای هاشمی از فردای انقلاب با یک صورت و سیرت خاص نقش‌آفرینی کردند که شاید موردپسند بسیاری قرار نگرفته باشد اما باید در نظر داشته باشیم که او نیز مانند تمام افراد در طول تاریخ صیقل خورد و تیزی‌هایش گرفته شد. نیروهای اصلاح‌طلب کنونی نیز در تاریخ پس از انقلاب مواضع متفاوتی داشتند؛ به نحوی که روزگاری نزدیک به تفکرات چپ بودند و در روزگار دیگری نزدیک به تفکر راست. در چنین فضایی آقای هاشمی گاهی به اصلاحات دور و گاهی نزدیک می‌شد. در سال ۷۶ نیروهای جریان اصلاحات او را یک اصولگرا می‌دانستند اما در دهه ۸۰ مواضعش را نزدیک به خود فرض کردند؛ هرچند هیچ‌گاه شخصیت آقای هاشمی به طور کامل اصلاح‌طلب نبود؛ بنابراین موضوع عجیبی نیست که منِ اصلاح‌طلبی اصلاح‌طلبان دهه ۷۰ با منِ اصولگرای هاشمی آن دهه در تعارض و در دهه ۸۰ در توافق باشد. اصلاح‌طلبان نیز دچار تغییر و تحول شدند؛ به یاد داریم که همین‌ نیروهای به ظاهر دگراندیش امروزی در دهه ۶۰ چپ‌های تندرویی بودند که در طول تاریخ انقلاب تفکراتشان تغییر کرد. به هر روی اکنون مشی باقی‌مانده از آقای هاشمی و حزب کارگزاران به اصلاح‌طلبان نزدیک است و زبان واحدی دارند هرچند نمی‌توان انکار کرد که اختلافات زبانی جزئی نیز میان آنها وجود دارد و همچنین میان اصلاح‌طلبان با جناح موسوم به اعتدال نیز اختلافات زیادی دیده می‌شود و نمی‌توان با یک نگاه کلی همه آنها را در طیف شناسایی کرد.

– آقای خاتمی هنوز شخصیتی مقبول میان مردم است. گرچه جریان اصلاحات ریزش‌هایی داشته، اما شخصیت آقای خاتمی فرای اصلاح‌طلبی مرسوم است، اما به خود ایشان هم گفتم که به صلاح نیست در انتخابات آینده «تکرار می‌کنم» را تکرار کنید.